عبد الحسين نوايى

491

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

عليقلى خان فقط شاهرخ را از كشته شدن معاف داشت و علت آن مسلما اين بود كه مادر شاهرخ دختر شاه سلطان حسين بود و شاهرخ در نظر مردم تنها يادگار صفويه . عليقلى خان ، بعد از كشتن فرزندان و نوادگان نادر ، كه ظاهرا براى جلب قلوب مردم و باطنا براى قلع و قمع مدعيان سلطنت صورت گرفت ، در بيست و هفتم همان ماه يعنى جمادى الثانيه سال 1160 بر تخت نشست و هنگام جلوس بر تخت پادشاهى فرمانى صادر كرد و در آن از ستم و جور نادر اظهار انزجار نمود و اسم خود را نيز از على شاه به عادل شاه تغيير داد تا همهء مردم بدانند كه ديگر دوران ستمكارى نادرى پايان گرفته و دورهء عدل و دادگرى عليقلى خانى آغاز شده است . نقش سكهء وى چنين بود : گشت رايج به حكم لم يزلى * سكهء سلطنت به نام على سجع مهر خود را نيز « بندهء شاه ولايت على » قرار داد تا دلهاى رميدهء مردم شيعى مذهب ايران را به خود جلب نمايد . پس از اين اقدامات رياكارانه ، حسنعلى خان معير الممالك و سهراب بيك غلام را « نظام‌بخش كارخانهء سلطنت ساخت » و ابراهيم خان برادر خويش را به سردارى و صاحب اختيارى عراق به اصفهان فرستاد و خود به عيش و عشرت نشست . اما با اين همه ريا و تزوير ، سلطنت اين مرد ديرى نپاييد . زيرا تمامى ايلات و عشاير افشار و بختيارى و ساير طوايف نواحى عراق و آذربايجان كه نادر آنان را به خراسان كوچانده و مستقر ساخته و در حقيقت پشتوانهء سلطنت و قدرت خويش قرار داده بود ، روى به سرزمينهاى آباء و اجدادى نهادند و اين امر موجب ضعف دستگاه سلطنت عادل شاه گرديد . از طرف ديگر متعاقب سقوط و مرگ نابهنگام نادر در خراسان ، بر اثر تاخت و تاز سواران ترك و تاجيك ، قحط و غلاى عظيمى در خراسان بروز نمود تا جايى كه عادل شاه بالاجبار به مازندران رفت و نه ماه در آن خطهء سرسبز و پر نعمت جاى گزيد . ابراهيم خان نيز در اصفهان به حكم جوانى ، در جستجوى استقلال و سرورى